خاطرات خنده دار -سری اول
یکی از شیرین ترین خاطرات دانشگاه :
یه روز ریاضی عمومی داشتیم و قرار بود همه تمرین حل کنیم و اون روز اتفاقاً هیشکی تمرین حل نکرده بود! وقتی استاد اومد تو کلاس تن همه میلرزید ! گفت : کی میاد اولین تمرین رو حل کنه؟ هیشکی دست بلند نکرد تا چند ثانیه و یه دفعه یکی دست بلند کرد و رفت پای تخته شروع کرد به حل همه تمرین ها!! استاد هم خوشش اومد و گفت یه نمره به تو میدم و بیست و پنج صدم به کل کلاس ، لیستو درآورد خواست نمره بذاره بهش گفت اسمت چیه؟!! .... میدونید چی شد؟ پسره مال کلاس ما نبود! همینجوری بیکاری اومده بود بشینه اونجا!! خلاصه اون 25 صدُمه موجب شفاعت ما شدش دیگه... ;)
====================
یادش بخیر
وقتی کلاس اول دبیرستان بودم بچه ها واسه اینکه معلم نیاد کلاس بمب بدبو زدن به کلاس. بوی بد تمام راهرو و کلاسهای دیگه رو هم گرفته بود. ما هم شیمی داشتیم , معلم اومد گفت این نمیدونم نَم چی چیه و هیچ ضرری نداره و از این شِرّ و ورها
دیگه تا آخر زنگ نه خودش رفت و گذاشت ما بریم بیرون
یه وضی بود بیا و ببین
یه همسایه داشتیم به خانومش میگفت "منزل".خانومش خونه ی ما بود اومده بود دنبال زنش. برادرم در باز کرد آقاهه گفت "منزل ما اینجاست؟" برادرم گفت نه منزل شما ته کوچه ست. بنده خدا در همه خونه هارو زده بود تا منزلش پیدا کنه
زمانى که ما مدرسه مى رفتیم، یک نوع املاء بود به نام ‘املاء پاتخته اى’ ، در نوع خودش عذابى بود الیم! براى کسى که پاى تخته مى رفت یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملاءعام.. و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم..
چه تفرحات ساتمی داشتیمااااااااااا
چند روز پيش تو ايستگاه ميني بوس وايساده بودم منتظر ميني بوس ، دوتا خانم هم اونجا بودند( البته بلانسبت خانمها ) بالاخره يه مينيبوس اومد وايساد ولي صندلي هاش پر بود يكي از اونا بدوبدو رفت سوارشه اون يكي گفت ولش كن بابا كي حال داره سر پا وايسه؟ اونم خيلي با اطمينان : تو بيا دوتا خر پيدا ميشه جاشونو بدن ما !!!!!!!
بازهم!!!!!
بلا نسبت بعضي ها خانم بودنا
یه بار یه پونصدی کهنه دادم به یه گدا بهم گفت اینو صندوق صدقات بندازی قبول نمیکنه عوضش کن!!
من :|
گداهه ;))
بچه ی دونگ یی :|
مامانم بهم زنگ زده.
من : جانم؟
مامانم : جانم نیست منم.!!!
اعتراف ميكنم توسن٦سالگي رفتم نمازعيدفطر يارو گفت قنوت ذكرش خوند تموم شد بازگفت قنوت بازخوندم دفعه سوم به حساب خودم واسه اينكه حرص طرف دربيارم رفتم ركوع تاآخرشم هرچي گفت قنوت من ركوع وسجده رفتم.
یه روز یکی از این پیر زن های دوست داشتنی ازم خواست که کیسه های خریدشو که سنگین بودن تا دم خونشون ببرم. گفتم ننه زیاد دور نیست که؟ من کار دارم. گفت نـــه همین بغله مادر...
هیچی خلاصه ما راه افتادیم انقد رفتیم رفتیم رفتیـــم تا بالآخره رسیدیم دم خونشون منم که از کت و کول افتاده بودم پیش خودم گفتم الآن دست میکنه دوسه تا میوه به عنوان تشکر میده به ما دیگه... دیدم تشکر کرد رفت تو خونه درو بست :|
منم به این نتیجه رسیدم که از اون پیرزن های خسیس بود وگرنه این چند کیلومتر راه رو یه ماشین میگرفت خو؟ :|
دهه شصتیا وهفتادیا میدونن چی میگم:
یادش بخیر یه تایر که تو کوچه پیدا میکردیم یه چوبم برمیداشتیم این تایر رو هولش میدادیم در حد لامبورگینی بهمون حال میداد عجب خفن بودیم ما.
دهه شصتیا و هفتادیا بکوبین لایکو
یه بار دور هم بودیم.اومدم خودی نشون بدم
یه پسته 7 متر انداختم بالا رو هوا با دهن گرفتمش...
بابام: لامسبتو!!!عین این مارمولکای چیز میمونه
مامام: مارمولکای چی:-؟
بابام:همونایی که رو هوا با زبون مگس میگیرن:)
دختره ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩﺑﻮﺩ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺎﺟﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﮕﺎﻧﯽ ...
ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺷﻤﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﯾﯿﺪ؟
ﺑﺎ ﺫﻭﻕ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ ﺁﺭه
ﮔﻔﺘﻢ: ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﺩ؟؟؟
بیشعور دیگه جواب نداد.از بس روابط عمومی دختره ضعیف بود:|
دخدره عکسشو گذاشته زیرش نوشته
و این منم، یک دختر!
.
.
.
از همین تریبون خواستم ازش بابت راهنمائیش تشکر کنم من شخصا" مونده بودم این دیگه چجور جونوری میتونه باشه؟:|
ملت میرن لندن برمیگردن فارسی رو با لهجه بریتیش صحبت میکنن.
دوستم از تاجیکستان اومده تهران،تو تاکسی بودیم. راننده تاکسی لهجه شو شنید، پرسید شما چاه هم میکنی؟؟؟
یه پسر بچه هم توی فامیل داریم هفت سالشه . یه شب خونه ما موندن ساعت دو شب همه خواب بودن منم توی اتاقم داشتم کتاب میخوندم و توی حال خودم بودم که یهو با لگد کوبید در اتاقم و داد زد : لعنتی بیا بیرون دیگه عــَـــه !!:-O
من که شوکه شده بودم مثل پلنگ پریدم بیرون گفتم :
کره خر چه مرگته نصفه شبی همه رو بیدار کردی ؟؟
گفت : خب میخوام جیش کنم دو ساعته اون تو گیر کردی !!!:-O
کَله شو کردم توی اتاقم گفتم : توله سگ اینجا توالته ؟؟
یه کم مکث کرد و گفت : خب چراغ اتاقتو خاموش کن دیگه آدم اشتباه میگیره عـَـــــــــــــه !!!!:|
=======================
يه بارم به يه دختره گفتم خانوم ساعت چنده؟
گفت برو خوتو بنداز زير اولين ماشيني كه ديدي !
پرسیدم چرا؟
گفت اين تيكه مال اوايل دهه چهله , خاك توسرت :||
هیچی دیگه فورا محل حادثه رو ترک کردم:)))
===================
به دوستم میگم اون دختر با انتخاب تو ثابت کرده که نه براش قیافه مهمه و نه پول و نه هيكل و نه شخصيت.
یعنی می خواستم بگم خودتو میخواد!!! :|
به نظرتون بد گفتم؟!؟!؟ فكر كنم بش بر خورد :دی
9 سالم بود.خیلی شر بودم یه شب تو خونمون با بچه های فامیل و خواهرم اینا داشتیم قایم باشک بازی میکردیم نوبت من بود چشم بذارم.آقا هیچی ما چشم گذاشتیم تا 10 شمردم تا چشممو باز کردمو گفتم اومدم دیدم صدای بسته شدن در توالت اومد.دویدم رفتم در توالتو باز کردم به امید اینکه یکی رفته اونجا قایم شده دیدم بابا نشسته تو توالت و داره داد میزنه توله سگ درو ببند العان که اومدم بیرون قایم باشکو نشونت میدم.هیچی دیگه منم درو نبسته فرار کردم رفتم یه جا قایم شدم تا یه هفته جلو چشم بابام آفتابی نمیشدم.
نشتیم سر کلاس استاد داشت از جوونیاش تعریف میکرد...
استاد:وقتی اولین بچم به دنیا اومد زنگ زدم خونه بابام اطلاع بدم، پدرم گوشی رو برداشته
میگم : بچم به دنیا اومد
پدرم: به سلامتی چیه؟
استاد: دختره!...
پسرای کلاس:)_:)_:)_:)
دخترای کلاس:|_:|_:|_:|
دوم دبیرستان تازه تابلوه دم در کلاسا رو عوض کرده بودن. معلم کامپیوتر ما اومد و از من که دم در بودم پرسید کلاس دوم سه(کلاس ما) اینجاست؟ خیلی جدی بهش گفتم نه، باید بری ته راهرو بعد میبینی اونجا نیس دوباره برمیگردی اینجا. اونم سرشو انداخت پایینو رفت. وسط راه که متوجه شد سریع دوید طرف منو با یه لگد منو از کلاس بیرون کرد.
جالبتر اینکه بچه ها بعدا تعریف میکردن که خودش قضیه رو بعد من تو کلاس تعریف می کرده و میخندیده.
خیلی معلمای با حالی داشتیم. یادش بخیر
یکی از تفریحات دوران دبیرستانمون این بود که گچ میذاشتیم رو صندلی بچه ها شلوارشون گچی می شد. بعدا که دیگه تقریبا همه فهمیده بودن اول صندلی رو چک می کردن بعد میشستن ولی بازم موقع نشستن گچه رو با سرعت مینداختیم رو صندلی.یه بار سر کلاس حسابان یکی از بچه ها که سر ما داد کشید معلم صداشو شنید پرسید چی شده؟ طرف پشتشو برگردوند طرف معلم گفت آقا ببینید اینا با ما چیکار می کنن؟
یعنی کل کلاس ترکیده بود از خنده
من که بچه بودم هر وقت برنامه کودک نگاه میکردم اصن به جای شاد شدن اعصابم بهم میریخت! :|
اون که از اون فوتبالیستا که 2500 کیلومتر میدویدن بعد تازه شوت میزدن 6000 کیلومتر هم توپه راه میرفت بعد توپ به خط میرسید میگفت ادامه در قسمت بعد :|
اون از ردپای آبی که وسایلاش زیر پاش بود هی میپرسید کجان مرتیکه کصصصصصصصافط! :|
اون از تسوکه و زمبه اینا که داداشش وقتی بازوبنده رو میبست درختو از ریشه در میاورد! :|
اون از تام و جری که من اشکم در اومد یه بار این گربه هه یه بلایی سر اون موشه بیاره که نشد :|
آخه چرا اندکی شعور برای مخاطب در نظر نمیگیرین؟ ها؟!!! :دی
این چند روزه بس که با کامپیوتر کار میکنم قاط زدم …
امروز قوری از دستم افتاد کف آشپزخونه ؛ داشتم دنبال ctrl+z میگشتم !
شما یادتون نمیاد !!!
اون وختا یک ماه قبل از شروع مدرسه و منگنه کردن کتابا، لای کتاب علوم صفحه ی پرسشها، یه دونه برگه سفید میزاشتیم واسه جوابشون...تازه با کلی ذوق و شوق برگه ها رو خط کشی هم می کردیم...یادش بخیر
یه بار از بیرون اومدم دیدم بابام لم داده سر مبل داره ژیمناستیک بانوان رو نگاه میکنه، مامانمم داره ظرف میشوره
بنده خدا... منم خیلی شیک زدم نشنال جئوگرافیک مار و عقرب نشون میداد نشستم به دیدن!
بابامم هیچی نگفت ولی میدونم که چه فحش هایی تو دلش بهم داده! الان خیلی خوشحالم!
حس میکنم گام مهمی در جهت تحکیم بنیان خانواده برداشتم!!! =))
یکی از فامیلامون فوت کرده بود زنش سر قبرش داشت خودشو میزد یهو یه جیغ زد دندون مصنوعیش از دهنش پرید بیرون یهو با یه حرکت رعد آسا تو هوا گرفتش و گذاشت تو دهنش و دوباره گریه و زاری!!!!!!
یعنی من سر قبر داشتم میمردم از خنده ولی خودمو نگه داشته بودم و رفته بودم رو ویبره:))
آقا این دیگه آخر خاطرس
8 سالم بود و روز معلم شده بود ورفتم خونه به مامانم گفتم برا روز معلم چی کادو ببرم؟
مامانم داشت نون درست میکرد 10 تاشو گذاشت تو بخچه(به جان خودم راست میگم) گفت ببر برا معلمتون!!!!!!!
منم بردم مدرسه دیدم همه دارن کادو و گل میدن و من نون!!!!!!منم ندادم که ضایع نشم:((((((
کلا احساس کردم تو روستا هستم:)))))))
با رفيقام رفته بوديم بيرون بعد يه دختره قد بلند و هيكلي از روبرو داشت ميومد
يكي از دوستام بلند طوري كه دختره بشنوه گفت بچه ها اين غوله مرحله اخره بكشمش ديگه بردم
دختره ازمون رد شد يه دفعه صداي داد دوستم بلند شد
برگشتيم ديديم دختره با پا زده تو كمرش تازه دختره ميگفت بيا بكش كه برنده شي ديگه
ميتوني بيا جلو
اقا صداي خنده ي ماها بود كه خيابونو برداشته بود
اخه دختر به اين باحالي
ماها D:
دوستم :(
دختره :@..
اقا ما يه خواهر زاده ي 3/4 ساله داريم
چند روز پيش كه داشتم مطالب 4 جوك رو ميخوندم اين بچه اومد كنارم نشست
بعد چند دقيقه ديدم با فاصله ي چند ثانيه زل ميزنه تو مانيتورو دست تكون ميده
منم با تعجب هي نگاش كردم
اخرش فهميدم اين بخش سايت هستا كه نوشته فالو طالع بيني بغل دسته اون كه نوشته بيا فالت بگيرم يه شكلك هست كه دست تكون ميده.اين بچه برا اون دست تكون ميداد
يه لحظه انققققققد دلم به حال مغز فندقيش سوخت كه خواستم اشك بريزم
خواهر زاده ي كند ذهنه من دارم بخدااااااا
امروز ظهر رفتم دخمل یکی از دوستامو از کودکستان ببرم خونشون...
رفتم دم در,در زدم گفتم دخمل فلانی رو بیارید ببرمش.
دختره آوردش گف بفرمایید!
منم با کلی اعتماد ب نفس گفتم قابلی نداره!!!
دختره:!*!+=)
من:*&^^!
دخمل دوستم:((00))
========================
تلوزیون داشت تبلیغات سیم کارت جدید رایتل و نشون میداد.(ارتباط تصویری)
مامانم دیده همدیگرو میبینن میگه:
دیگه از این به بعد هرکی زنگ بزنه اول روسری سر میکنم!!!
=======================
+من و -دختر خالم :
-سلام عزیزم
+ سلام
-عزیزم من هرکار میکنم نمیتونم برم تو سایت دانشگاه نمرهمو ببینم.به نظرت چی شده؟
+ مرورگرت اینترنت اکسپلورره؟
-نه فک کنم Adsl باشه
+ عزیزم مرورگر که اون نیست.منظورم اینه وقتی کانکت میشی با چی میری تو صفحهای چیزی؟
-آها خوب با اینترنت دیگه
+ وااااا! منظورم اینه رو چی کیلیک میکنی؟
-خوب از اول بگو. رو دسکتاپ!
+ :| فک کنم کامپیوترت خراب شده باید یکی دیگه بخری.خدافض
با رفیقم تو مترو نشسته بودم دیدم یه پیرمرده وایساده.
به رفیقم گفتم: پاشو بزار حاجی بشینه...
یهو یه پیرمرده دیگه زد پشتم گفت: توام پاشو بزار من بشینم!!!
سوار تاکسی نشسته بودم ؛ خواستم سیگار روشن کنم خیلی مودبانه به راننده گفتم: جناب می تونم سیگار بکشم ؟ (خواستم اجازه بگیرم)
یه نگاه تحقیر آمیز بهم کردو گفت : یعنی نمی دونی می تونی سیگار بکشی یا نه ؟ از من می پرسی می تونی سیگار بکشی یا نه ؟ )-x
یادش بخیر بچه بودیم میرفتیم مغازه خرید تو راه یا یادمون میرفت چی میخواستیم بخریم یا پولمون گم میشد:))))
وقتی بچه بودیم با سه چرخه مسابقه میذاشتیم. اهمیت مسابقات در حد مسابقات فرمول ۱ بود جوری که من خیابون رو خلاف میرفتم پایین.وضعیت مغزی در حد جلبک بود یادش بخیر.خخخخخ
اومدم تو پذیرایی میبینم داداشم زل زده به پیتزاشو شعر شادمهرو میخونه:
تمام تو سهمه منه ..
منو میگی :|
داداشم=))
یه رفیق دارم از اقتصاد هیچی حالیش نمیشه! وقتی پنج دقیقه باهاش بحث اقتصادی میکنی، فقط فعل های جملات رو می فهمه! در این حد!
حالا رشته اقتصاد دانشگاه تهران قبول شده!!!!!
کار دنیا رو ببین!!!
پسر خالم از مهد اومده میگه: شعر برات بخونم؟
میگم : بخون عزیزم!
شروع کرده :
دخترای لاله زار خوشگلاشون، تیغ می کشن به پر و پاهاشون، آدم میمیره براشون! آدم میمیره براشون!
میگم : اینو کی بهت یاد داده؟
میگه : خانم مومنی (مربیشون) نیومده بود امروز، آقا جمال (راننده) باهامون کار کرد ...!
بابام اومده تو اتاق ، شالاپ یکی خوابونده پس گردنم!
میگم باس چی میزنی؟؟؟
میگه : مشکوک میزنی! چرا صدات نمیاد؟ تنهایی داشتی چی نگاه میکردی؟؟؟
اعتماد در حد پارالمپیک :-
یه بار رفته بودم بانک.از شانس من اینترنت قطع بود سر همین بانک خیلی شلوغ بود.
یه سیبیل اون وسط تیریپ گنده برداشته بود واسه خودش رژه میرفت،بقیه ام مات و مبهوت نگاش میکردن.
منم حساس،غیرتی!
استینو زدم بالا،یه نفس عمیق کشیدم،سینه مو سپر کردم،رفتم جلوش وایستادم...
گفت : چیه؟؟؟ >:{
گفتم : هیچی داداش،زیپ شلوارت بازه :-|
ليوان آب رو براي مادر بزرگم ميبرم. ميگه خدا عمرت بده مادر. تا ميخوام ليوان رو بدم بهش دستم ميلرزه و نصف آب ميريزه روش. ميگه ذليلي شي الهي ذلیل مرده !!!:|
تو حیاط نشسته بودیم واسه بابام اس اومد …
چون چشاش ضعیفه داد من بخونم ، متن اس : “قدم نو رسیده مبارک ! آقا شنیدم خیلی خوشحال شدم !!!”
قیافه بابام
قیافه ما
هیچی دیگه تحقیقات مامان فعلا ادامه داره !!!
یه زمانی نمیدونستیم دلار چیه سکه چیه تورم چیه بزرگترین دغدغه ی زندگیمون این بود که آدامس میخریم عکسش تکراری نباشه :|
نزديكاي امتحان ترم بود رفته بوديم نمونه سوال گرفته بوديم روشون كاركنيم يكي ازهمكلاسامون به اسم خانم س-ميرزايي برگشته ميگه اين شكلو نگاه كنيد هرسال و هرترم تكرارشده درس اقتصادكلان بود همه رفتيم نيگاكرديم مهر دايره امتحانات دانشگاه بود.به هوش وذكاوتش غبطه خوردم
====================
رای اولین بار قرار بود با خواستگارم تو پارک صحبت کنم منم خیلی کم سن وسال بودم وبی تجربه رو صندلی نشستیم .حرف که نمیزدم بیشتر شنونده بودم اصلا به حرفهاش توجه نمیکردم همش به فکر این بودم خداکنه خوشگل باشم …
و فکر میکردم قیافم از نیم رخ زیباتره همش سعی میکردم نیم رخ باشم تا فر مژهام مشخص باشه سرتونو درد نیارم
اون هم ازم خیلی تعریف میکرد
دیگه من باورم شده بود که الان سیندرلا هستم و آ.. شاهزاده
منم میخواستم خوشگلتر بشم هر یک کلمه که بین پاراگراف های اون صحبت میکردم جوری چشمهامو خمار میکردم و بعد به سرعت سرمو مثل غاز نیم رخ میکردم که…
چندباری این حرکت غیرعادی تکرار کردم
آخر طاقت نیاورد گفت چرا چشماتو مثل کورا سفید میکنی باید حال منو میدید مثل اسکلها لبخند عصبی زدم
حالا اینجا داشته باشید دیگه نیومد که نیومد
=====================
تو مغازه داشتم تلفن تعمیر می کردم که یه دفعه صاحبش اومد داخل و گفت : آقا درست شد ؟
گفتم یه لحظه...
با موبایلم اومدم تستش کنم زنگ زدم به شماره مغازه ؛ تلفن شروع کرد به زنگ خوردن تا اومدم گوشی رو بردارم یارو زد رو دستم و گفت : با من کار دارن... D:
گوشیو برداشت و گفت : الو...الووو...زبون نداری ؟... اینجا هم مزاحم میشی ؟
چه آدمایی پیدا میشه الله اکبر D:
سر کلاس زیست شیطونی کردیم با کلی هر هرو کر کر...،معلم گفت برید بیرون!ما هم سرمون رو انداختیم پائین داشتیم با خنده میرفتیم بیرون!معلممون گفتش کجا؟!دی:|
گفتیم بیرون دیگه!
گفت من اینو گفتم که شما ها رو ضایع کنم شماها چرا جدی گرفتید!برید بشینید!!!
کل کلاس:خخخخخخ
چند سال پیش جلوی در خالمینا وایساده بودم تا با دختر خالم برم بیرون ..نگو اونم (دختر خالم ) میخواد منو قافلگیر کنه با تیپ جدیدش ! یه دفعه دیدم از در خالمینا یه دختر شیک پوش امد بیرون با عینک دودی
همینطور که داش نگام میکرد زیر پاشو ندید با مخ رفت تو جوب جلوی درشون ...جالب اینه بعد اینکه افتاد تو جوب بلند شد تازه شناختم دختر خالمه !!!!!!!!!!!!!
من به دوستام یه نرم افزار دادم که نصب کنه... بهش گفتم آموزش نصب و راه اندازی کامل نرم افزار به صورت فیلم توی دی وی دی هست.... اونم گفت باشه دستت درد نکنه.......
فرداش بهم زنگ زده میگه من دی وی دی رو گذاشتم بگو چه جوری نصب میشه....... من چی کار کنم؟ :| دوست باهوشی دارما :|
استاد سر کلاس یکی یکی اسم بچه ها رو میخوند، رسید به اسم “بارانه”.از شاگردش پرسید : حالا چرا اسمتو گذاشتن بارانه؟ دختر جواب داد آخه روز تولدم بارون میومده .
یه اهل دلی از ته کلاس میگه حالا خوبه اون روز آفتاب نبوده!!!
دختره عکس هیلارى دافُ واسه پروفایلش گذاشته…
بعد پسره زیر عکسش کامنت گذاشته
_ چقدر خوشگلى خانوم خانوما
من در حین خوندن
بعد دختره جواب داده : میسى عزیزم ولى اینجا زیاد خوب نیفتادم…
سرمو به چى بکوبم آخه شما بگین!!!
یادش به خیر زمانی که راهنمایی بودیم یه دبیر داشتیم هر موقع از دست ما عصبانی میشد میگفت:
گوساله ها خجالت بکشید من جای پدرتون هستم!!!!!!
یادش بخیر : نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر مینوشت
کیا یادشونه!!!!!!!!!!!!!!
شما يادتون نمياد، ما بستني توپي ميخورديم، هم ياد فوتباليستا مي افتاديم هم زي زي گولو...
همه ي ظرفاشم جمع ميكرديم.
بچه که بودم رفتم ماهیگیری کلی هم ذوق داشتم
قلابقو خوب تاب دادم و ولش کردم و رفت بالا پل گیر کرد به یه عابر یارو شاکی شدن قلابمو کند انداخت تو آب از اون موقع دیگه ماهی گیری نمیکنم:((((((((
خداوکیلی راست بودا لایک کنید:)))))))))
عاغا کیا یادشونه اون موقع ها که ابتدایی بودیم روز اول مهر میخواستیم بریم مدرسه یه دسته گل میگرفتیم واسه معلممون و با کلی ذوق و شوق صبح 2 ساعت زودتر بیدار میشدیم لاباسامونو میپوشیدیم همینطوری نگای ساعت میکردیم که وقت مدرسه رفتنمون بشه! حتی تو بضی منابع ذکر شده که طرف شب با لباس مدرسش میخوابیده :دی
الان که فکر میکنم میبینم عجب خنگی بودما :|
بابام الان اومده خونه میگه سال چندم دانشگاهی؟
گفتم دوم،چطور؟
میگه اینو بخون؛ اس ام اسی صبح که واسش فرستادم رو خوندم دیدم نوشتم:
وختی
خعلی
اونوخ
دخدرت
باوشه
نه باو
هیچی دیگه گفت صبح جلو همکارش خونده همکارش گفته کلاس چندمه پسرت؟ :|
یه بار با داداشم سواره تاکسی شدیم نشستم صندلی جلو...
حواسم پرتِ یه جا دیگه بود زل زده بودم به پول خوردای رو داش بورد!
آخره مسیر به یارو گفتم کرایش چقدره؟
گفت۱۲۰۰
منم از پولای خودش جولو چشش شمردم دادم بهش!
یه 5 قدم که از ماشین دور شدیم تازه 2زاریم افتاد چه حرکتی زدم!
برگشتم دیدم دهنِ رانندهِ بازه بازه!
مسافرای دیگه هم ترکیده بودن از خنده!
به استاد میگم،چرا اسم این فرضیه اینه؟
میگه به همون دلیل که اسم تو محمدی:|
من هم در حد لالیگا قانع شدم؛چند دقیقه بعد،گفت نه به دور از شوخی یه دلیلی داره ولی من نمیدونم....چند دقیقه بعد هم اومد گفت اصن خودت برو در این باره تحقیق کن:((
من هم جلسه بعدی رفتم بش گفتم آقا فهمیدم این چرا اسمش اینه!...با تعجب پرسید گفت چرا؟.....گفتم به همون دلیل که اسم تو ایرجه:)))-۰-
=======================
امروز سر جلسه امتحان نشسته بودیم که یهو مراقب فهمید، دو نفر دارن جلوتر از بنده تقلب می کنن با یه حس غرور و عصبانیت و جوگیرانه اومد برگه هاشون رو گرفت و گفت بلند شید برین بیرون....
بعد اومد این ور :|
اون دوتا هم بلند شدن که برن بیرون یه دفه مراقب گفت: نمی خواین التماس کنید؟!
اون لحظه = من :| اون دو تا :| مراقب :))
یعنی چنین استادای زحمت کشی داریم ما توی کشور
======================
مراسم ختم عمه گرامي مان بود بود داخل مسجد مهمونا نشسته بودن هنوز مراسم رسميت نگرفته بود كه پسر عموم داشت ميكروفن رو تست مي كرد رفت تا آمپلي فاير رو تنظيم كنه يهو پسرپنچ سالش ميره پشت ميكروفن و مي خونه:::::::::: خوشگلا بايد برقصن..خوشگلا بايد برقصن
ملت:)))))
به جــــــون خودم راست میگم:
توی اون روزای شلوغی های تهران (مربوط به طلا و ارز) من یه اس ام اس داشتم با این مضمون : دوستانم همه نابند طلا سیری چند ، درد از همه شان دور ، بلا سری چند .... اون اس ام اس رو واسه یکی از دوستام فرستادم ، نرفت!!!! بخدا!! بعدش مشکوک شدم اون اس ام اسه که توش دلار بود (اگه بهت بگن بین یک میلیون دلار و عشقت یکی رو انتخاب کن....) اونم فرستادم نرفت!! نمیدونم مال من فقط اینجوری بود یا نه؟؟
دخدره اومده مغازه در مورده لپ تاپ تو ویترین پرسید فکر کردم خریداره، 3 ساعت توضیح دادم که اینطوریه اونطوریه سی پی یو ش فولانه گرافیکسش فلانه وایرلس و بلوتوث و هارد و رم و.....
طرف بعد چند لحظه فکر کردن پرسید فیسبوکم میره؟!
:| منم با یه نگاه کردن عاقلانه گفتم کفشتو در بیاری میتونی بری
یعنی هرکی اونجا بود یه گوشه غش کرده بود :|
از جلو زمین تنیس دانشگاه رد میشدم 2 تا دختر ترم اولی هم جلوم داشتن راه میرفتن یهو دیدم دختر به دوستش گفت اااااا ببین زمین والیبال نشسته هم داره!!!
من :|
راجر فدرر :|
هیات والیبال نشسته :|
چهارشنبه کلیدم رو دانشگاه جا گذاشته بودم، امروز رفتم ببینم پیدا میشه. گفت مشخصات بده، گفتم چند تا کلید وصله به یه حلقه. گفت خودشه، بیا بگیر :|
اخ اخ یادش بخیر : (دهه شصتیا میدونن) یادتونه اون دوران گوشی تلفن خونه ها آی دی کالر (شماره گیر) نداشت چند نفری جمع میشدیم مزاحمی زنگ میزدیم خونه عمو , عمه, خاله, دایی و...فوت میکردیم ,سوت میزدیم,کلی چرت و پرت تحویل میدادیم چه حالی میداد هی زود گذشت......
تا همین چند سال پیش فک می کردم اسمم زهره اس ، آخه همیشه مادرم میخواست بیدارم کنه می گفت پاشو ظهره …!!!
بچه هاي امروزی رو که میشناسین. داریم راه میریم از جلو کلانتری رد شدیم داداشم میگه داداش این دیوار تابستونیا رو چرا کشیدن اینجا؟
هرچی فکر کردم منظورشو نگرفتم
اومدیم خونه دوباره پرسید چرا جوابمو ندادی؟
گفتم چیو میگی؟ گفت اون دیوار تابستونیا جریانش چیه. خلاصه هرچی فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم. آخرش گفت اون سیمایی که کشیدن رو دیوار کلانتری رو میگم.
شما باشین چه فکری میکنین؟!!!!!
برج العربی ))))))))
رییس پلیس راهنمایی رانندگی(((((((
مامانم عینکش به چشمشه،بعد داره تو کیفش تند تند دنبال عینکش میگرده…
خالم زل زده تو صورتش میگه عینکتو نیاوردی بیا مال منو بزن!
من :|
یعنی ۵۰ درصد ژنهای من مال این خانواده است ؟
سوار اتوبوس شدم خورد نداشتم یه هزاری داشتم با یه پنجی گفتم پنجیرو بدم که یارو خورد نکنه بگه برو کصافط گرفت ۴۹۰۰ تومن سکه صدی داد!!!!!!!!!!!!!!!!
منم یه مشت سنگ ورداشتم ریختم تو اگزوزش >:)
دیگه اون اتوبوسو ندیدم!!!!!!!
تو امتحان «جمعیت و تنظیم خانواده» ـمون سئوال اومده بود، از استراتژی ها و سیاست های جلوگیری از افزایش جمعیت در ایران، چیست ؟
چیزی به ذهنم نرسید نوشتم تاسیس شرکت سایپا :دی
تمام این دیالوگها رو با صدای بلند تصور کنین:
( یا امام غریب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! جیغغغغغغغغغغغغغغغغغ! اللـــــــه اکبر! یا جدم حسین! جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ! چنگ، لگد، مشت به اطرافیان، خدااااایااااااا کمکم کن! واااااااااااای الان پرت میشیم پایین! آقا نگه داریننننننن، وای موشها حمله کردن کثافتاااااا)
دیالوگهای مامان توی سینما 5 بعدی :|
قبلنا نه فیس بوک بود نه توییتر ، نه هیچی … یک ماشین حسابِ زوار در رفته داشتیم یک عدد
توش مینوشتیم برعکسش میکردیم میشد گوگوش ، کلی خرکیف میشدیم
:))
دوست ما تازه یه سیم کارت اعتباری گرفته
بعد یه کارت شارژ گرفته همینجور عین گلابی زل زده به من
میگم هان چیه آدم ندیدی؟
میگه این کد رمز رو باید از چپ وارد کنن یا از راست؟
عجب بساطی داریم ها




